ابوجهل: استاد فیزیک (سایت آیینه ای)

Monday, November 24, 2003
 
ابوجهل می خواهد دو ديدگاه را بررسی کند. اولين آنها نظرات و شبهات دوست بزرگوارمان حيران است که در وبلاگشان بيان کرده اند. ديدگاه دوم در واقع پيامی است از يک دوست گرانقدر که وبلاگ آره بله را منتشر می کنند. پيش از آن شايسته است که خدمت رفقا عرض کنيم ابوجهل سايت آيينه ای اين وبلاگ را نيز راه اندازی کرده و دوستان در صورتی که نتوانستند به سرويس پرشين بلاگ دست يابند می توانند با رفتن به آدرس

abujahl.blogspot.com

نوشته های ما را مطالعه فرمايند. پس با اجازه عزيزان بحث امروز را آغاز می کنيم.

الف) ديدگاه حيران

دوستمان حيران در بخشی از وبلاگشان ضمن درج نظر ما درباره ماهيت عقل چنين نوشته اند:

اولا وقتی شما دو انسان را ميبينيد و به يکی خطاب عاقل و به ديگری خطاب غير عاقل ميکنيد ، معنای رفتار شما اين ميشود که وجودی بنام عقل وجود دارد که ميتواند در يک انسان باشد يا نباشد.

ابوجهل بر اين اعتقاد است که مفاهيمی مانند عقل، عشق و روح جزو مسايل کاذب هستند يا اگر بخواهيم محترمانه تر بيان کنيم اينها موجودات مجازی می باشند يعنی مفاهيمی که وجود خارجی ندارند اما اگر يک وجود مجازی برای آنها در نظر بگيريم می توانيم بسياری از جملات طولانی را راحتتر و کوتاهتر ادا کنيم. از اين روی معمولا بجای اينکه بگوييم رضا بس که مشروب خورده بود حرکات ناسنجيده ای انجام می داد و سخنان نا مربوط به زبان می آورد می گوييم رضا بر اثر زياده روی در خوردن مشروب عقل خودش را از دست داده بود بنابر اين در جمله اخير کلمه عقل اسمی است برای ناميدن يک موجود مجازی. ما وقتی می گوييم رضا عقلش را از دست داد و زمانی که می گوييم رضا ماشينش را از دست داد بين اين دو جمله فرق اساسی وجود دارد و آن عبارت است از اينکه از دست دادن عقل اصطلاحی است برای القای معنی پيدايش ناهنجاری در رفتار و گفتار اما از دست دادن ماشين يعنی از دست دادن يک شی واقعی. دقيقا به همين شکل ما اعتقاد داريم روح نيز يک موجود مجازی است که برای توجيه زندگی اختراع شده است. بهتر است بدانيد که موجودات مجازی در مدلهای فيزيکی گاه نقش فعالی ايفا می کنند به عنوان مثال در نظريه ميدان کوانتومی، برای توجيه نيروی الکترومغناطيس، فيزيکدانها يک ذره مجازی بنام فوتون مجازی را تعريف می کنند که عامل انتقال ميدان جاذبه الکترومغناطيس است. چنين ذره ای همانگونه که از اسم آن پيداست وجود خارجی ندارد اما وارد کردن آن در معادلات نظريه ميدان باعث سهولت فوق العاده در محاسبات و پيشگوييها می شود.

حيران پس از آن درباره يادداشت قبل ما می نويسد: من نگفتم که گزاره چيزی که وجودش واجب است حتما وجود دارد از نظر منطقی درست است بلکه منظور من جمله چيزی که عدمش غير ممکن است حتما وجود دارد می باشد.

ما واقعا متوجه نمی شويم که چه فرق اساسی بين اين دو گزاره وجود دارد! به نظر ما هر دو گزاره با هم معادلند و دلايلی را که در يادداشت قبلی ارائه کرده بوديم می توان در حالت اخير هم بکار برد.

ايشان سپس به بحث برهان عليت پرداخته و در ارتباط با بخشی که ما گفته بوديم بعضی از فرايندهای کوانتومی علت ندارند مرقوم فرموده اند:

آيا تمامی زوايای اين رشته از علم روشن شده و به قطعيت ميتوان گفت که هيچ چيز ناشناخته ای در اين زمينه (اعم از عوامل داخلی اين رشته و همچنين عوامل خارجی آن) وجود ندارد تا در نتيجه آن با اطمينان ۱۰۰٪ بتوانيم بگوئيم برخی پديده های کوانتومی دارای علت نيستند؟

آری دوست عزيز! ممکن است روزی تئوريهای کاملتری ارائه شوند که مثلا بتوانند پيش گويی کنند در عمل شکاف اتمی دقيقا کداميک از ميلياردها اتم اورانيوم خواهد شکست، چيزی که از ديدگاه فيزيک امروز غير ممکن است! اما منظور ما از بيان موضوع بی علت بودن برخی پديده ها، اين بود که ثابت کنيم دانشمندانی وجود دارند که عليت را به عنوان يک اصل بديهی عقلانی قبول ندارند و با اين همه برای تحقيق و نو آوری از انگيزه کافی برخوردار می باشند. آری اگر حالا که ما در حال تايپ اين مطالب هستيم زنگ خانه به صدا در آيد ما فورا می فهميم که کسی پشت در است يا لاقل چيزی باعث به صدا در آمدن زنگ شده و اين رفتار مشترک در نوع بشر نوعی ميراث ژنتيکی است که همواره از نسلی به نسل آينده منتقل می شود و ريشه آن بر می گردد به دورانی که انسان اوليه يا نياکان انسان نمای او با مشاهده پديده های طبيعی در اطراف خود در می يافت که بعضی از پديده ها با هم ارتباط دارند، همان چيزی که امروزه از آن بنام رابطه علی نام می بريم. اما ابوجهل نيز مانند بسياری از افراد ديگر عقيده دارد که نبايد تجربيات جزيی را به عنوان قانون کلی به تمام موقعيتهای ممکن اعم از شناخته شده و ناشناخته تعميم دهيم.

در نهايت بايد خدمت حيران گرامی عرض کنيم ما اعتقاد داريم چيزهايی وجود واقعی دارند که بتوان با ابزار علم ( رياضيات و فيزيک) آنها را مشاهده کرد و يک مدل رياضی برايشان ارائه نمود.

ب) ديدگاه آره بله

بهتر است نخست پيام ايشان را بخوانيم:

دكتر نازنین! دین، دست كم دینی كه من و تو با آن سر و كار پیدا می‌كنیم یك پدیده‌ی اجتماعی است. پدیده‌ای مانند دزدی یا ازدواج. همان‌گونه كه كسی با دلیل و برهان سراغ دزدی و ازدواج و دین نمی‌رود كم‌تر دزد و متاهل و دین‌داری هم با استدلال دست از دزدی و زندگی مشترك و دین می‌كشد. پس اگر می‌خواهی مردم دست از دین بكشند احتمالا راه درستی نمی‌روی. راه درست همان است كه مدتی است از شدت رفتن و آمدن دين‌داران خوب كوفته شده است. دین‌دار بدی باش، مردم خود از دین دور خواهند شد. دین‌داران بدی باشید مردم از دین فرسنگ‌ها خواهند گریخت.



نیز اگر قصدت دین‌زدایی از فرهیختگان است، این هم دارد با سرعت تمام انجام می‌شود. نمونه‌ی بسیجی سابق را كه خودت باشی نگاه كن و كتاب‌چه‌ی مهدی را هم كه لینكش همین بغل است نیز، او هم آخوند سابق است. نه مثل تو كم است و نه مانند او. اگر شما اهل دانشگاه ماه باشید و دین‌گریزی آسمان پس

ای بخارا شاد باش و شاد زی __ ماه سوی آسمان آید همی

شاید بتوانی رد پای دانشگاه را در این دین‌زدایی بیابی. البته اگر یادت باشد روزی كه به دانشگاه پا گذاشتی اگر می‌گفتند

این جای‌گه دینت برند __ ای جان جان بگریز هی

می‌گفتی

پیاده آمده‌ام تا كه اسپ بستانم __ حریف كو؟ كجا است خیره‌ی دین‌كش؟ كو؟

اما امروز این هستی كه هستی. اگر تو از این راه به این‌جا رسیدی دیگران هم به جابلقا نخواهند رسیدن. نگرانشان نباش.

دوست بزرگوار! واقعيتهايی را که به آنها اشاره فرمودی قبول داريم اما قصد ما به هيچ وجه دين ستيزی و دين زدايی نيست بلکه ما راهی را آغاز کرده ايم برای اثبات اينکه باورهای دينی قابل دفاع عقلانی نيستند و صد البته پيش از ما هزاران ملحد ديگر اين راه را تا انتها پيموده اند. ما می خواهيم بوسيله اين مباحث چراغی پيش روی خودمان و مخالفان نظراتمان روشن گردد تا هر دو طرف بتوانيم عقايد خويش را بازبينی کنيم.

ما همانگونه که پيروی بی چون و چرا از اديان را کاری احمقانه می دانيم ارتداد بدون دلايل کافی را احمقانه تر می پنداريم. شايد باور نکنيد دوست بزرگوار، بارها اتفاق افتاده که در مجالس و مهمانيها با اشخاصی مواجه شده ايم که از اسلام انتقاد کرده اند و انصافا انتقادشان نادرست و از روی عدم آشنايی با اصول و مبانی اسلام بوده و در چنين شرايطی ما با استدلال و اسناد برايشان نشان داده ايم که ايراداتشان وارد نيست. ما که ابوجهل باشيم مسلمان بودن را ترجيح ميدهيم تا الحاد بدون پشتوانه قوی علمی را. ما سالها مسلمان بوده ايم و الان که اين راه نو را انتخاب کرده ايم به تمام جوانب آن اشراف داريم و می دانيم که چه چيزی را از دست داده ايم و در عوض چه چيزی به دست آورده ايم. اما به هيچ وجه موافق اين مساله نيستيم که کسی اسلام را ترک کند آنهم به خاطر اعمال ناپسنديده مسلمانان.

بعضی از دوستان فکر می کنند که ابوجهل در سدد آن است که ثابت کند دنيا مفت است ، اما دوستان عزيز، ما قبلا هم گفته ايم هدف ما اين نيست. آنچه ما می خواهيم بگوييم اين است: جهان به قدری پيچيده و اسرارآميز است که بشر بايد هزاران سال در اسرار آن تحقيق کند تا شايد به بعضی از رموز آن دست يابد و بنابر اين عقيده داريم که غير ممکن است ۱۵ قرن پيش از اين يک انسان بی سواد توانسته باشد به پاسخ اساسی ترين و مشکلترين سئوالات بشر دست يابد.

اگر به ما بگويند که مردم در زمان اسکندر مقدونی به مريخ سفر می کردند باور نمی کنيم زيرا با خود می گوييم که چطور ممکن است مردمی که قدرت حل ساده ترين مسايل رياضی را نداشتند به چنين تکنولوژی دست يافته باشند که آنها را به مريخ ببرد. آری چنين است وضع ما در مواجهه با دينی بنام اسلام. چگونه می شود مردی امی از صحرای خشک و سوزان عربستان، آنهم ۱۵ قرن پيش از اين ادعا کند که پاسخهايی برای بنيادی ترين سئوالات بشر دارد، اين ادعا را به چه دليل بايد قبول کرد؟







 
ابوجهل می خواهد دو ديدگاه را بررسی کند. اولين آنها نظرات و شبهات دوست بزرگوارمان حيران است که در وبلاگشان بيان کرده اند. ديدگاه دوم در واقع پيامی است از يک دوست گرانقدر که وبلاگ آره بله را منتشر می کنند. پيش از آن شايسته است که خدمت رفقا عرض کنيم ابوجهل سايت آيينه ای اين وبلاگ را نيز راه اندازی کرده و دوستان در صورتی که نتوانستند به سرويس پرشين بلاگ دست يابند می توانند با رفتن به آدرس

abujahl.blogspot.com

نوشته های ما را مطالعه فرمايند. پس با اجازه عزيزان بحث امروز را آغاز می کنيم.

الف) ديدگاه حيران

دوستمان حيران در بخشی از وبلاگشان ضمن درج نظر ما درباره ماهيت عقل چنين نوشته اند:

اولا وقتی شما دو انسان را ميبينيد و به يکی خطاب عاقل و به ديگری خطاب غير عاقل ميکنيد ، معنای رفتار شما اين ميشود که وجودی بنام عقل وجود دارد که ميتواند در يک انسان باشد يا نباشد.

ابوجهل بر اين اعتقاد است که مفاهيمی مانند عقل، عشق و روح جزو مسايل کاذب هستند يا اگر بخواهيم محترمانه تر بيان کنيم اينها موجودات مجازی می باشند يعنی مفاهيمی که وجود خارجی ندارند اما اگر يک وجود مجازی برای آنها در نظر بگيريم می توانيم بسياری از جملات طولانی را راحتتر و کوتاهتر ادا کنيم. از اين روی معمولا بجای اينکه بگوييم رضا بس که مشروب خورده بود حرکات ناسنجيده ای انجام می داد و سخنان نا مربوط به زبان می آورد می گوييم رضا بر اثر زياده روی در خوردن مشروب عقل خودش را از دست داده بود بنابر اين در جمله اخير کلمه عقل اسمی است برای ناميدن يک موجود مجازی. ما وقتی می گوييم رضا عقلش را از دست داد و زمانی که می گوييم رضا ماشينش را از دست داد بين اين دو جمله فرق اساسی وجود دارد و آن عبارت است از اينکه از دست دادن عقل اصطلاحی است برای القای معنی پيدايش ناهنجاری در رفتار و گفتار اما از دست دادن ماشين يعنی از دست دادن يک شی واقعی. دقيقا به همين شکل ما اعتقاد داريم روح نيز يک موجود مجازی است که برای توجيه زندگی اختراع شده است. بهتر است بدانيد که موجودات مجازی در مدلهای فيزيکی گاه نقش فعالی ايفا می کنند به عنوان مثال در نظريه ميدان کوانتومی، برای توجيه نيروی الکترومغناطيس، فيزيکدانها يک ذره مجازی بنام فوتون مجازی را تعريف می کنند که عامل انتقال ميدان جاذبه الکترومغناطيس است. چنين ذره ای همانگونه که از اسم آن پيداست وجود خارجی ندارد اما وارد کردن آن در معادلات نظريه ميدان باعث سهولت فوق العاده در محاسبات و پيشگوييها می شود.

حيران پس از آن درباره يادداشت قبل ما می نويسد: من نگفتم که گزاره چيزی که وجودش واجب است حتما وجود دارد از نظر منطقی درست است بلکه منظور من جمله چيزی که عدمش غير ممکن است حتما وجود دارد می باشد.

ما واقعا متوجه نمی شويم که چه فرق اساسی بين اين دو گزاره وجود دارد! به نظر ما هر دو گزاره با هم معادلند و دلايلی را که در يادداشت قبلی ارائه کرده بوديم می توان در حالت اخير هم بکار برد.

ايشان سپس به بحث برهان عليت پرداخته و در ارتباط با بخشی که ما گفته بوديم بعضی از فرايندهای کوانتومی علت ندارند مرقوم فرموده اند:

آيا تمامی زوايای اين رشته از علم روشن شده و به قطعيت ميتوان گفت که هيچ چيز ناشناخته ای در اين زمينه (اعم از عوامل داخلی اين رشته و همچنين عوامل خارجی آن) وجود ندارد تا در نتيجه آن با اطمينان ۱۰۰٪ بتوانيم بگوئيم برخی پديده های کوانتومی دارای علت نيستند؟

آری دوست عزيز! ممکن است روزی تئوريهای کاملتری ارائه شوند که مثلا بتوانند پيش گويی کنند در عمل شکاف اتمی دقيقا کداميک از ميلياردها اتم اورانيوم خواهد شکست، چيزی که از ديدگاه فيزيک امروز غير ممکن است! اما منظور ما از بيان موضوع بی علت بودن برخی پديده ها، اين بود که ثابت کنيم دانشمندانی وجود دارند که عليت را به عنوان يک اصل بديهی عقلانی قبول ندارند و با اين همه برای تحقيق و نو آوری از انگيزه کافی برخوردار می باشند. آری اگر حالا که ما در حال تايپ اين مطالب هستيم زنگ خانه به صدا در آيد ما فورا می فهميم که کسی پشت در است يا لاقل چيزی باعث به صدا در آمدن زنگ شده و اين رفتار مشترک در نوع بشر نوعی ميراث ژنتيکی است که همواره از نسلی به نسل آينده منتقل می شود و ريشه آن بر می گردد به دورانی که انسان اوليه يا نياکان انسان نمای او با مشاهده پديده های طبيعی در اطراف خود در می يافت که بعضی از پديده ها با هم ارتباط دارند، همان چيزی که امروزه از آن بنام رابطه علی نام می بريم. اما ابوجهل نيز مانند بسياری از افراد ديگر عقيده دارد که نبايد تجربيات جزيی را به عنوان قانون کلی به تمام موقعيتهای ممکن اعم از شناخته شده و ناشناخته تعميم دهيم.

در نهايت بايد خدمت حيران گرامی عرض کنيم ما اعتقاد داريم چيزهايی وجود واقعی دارند که بتوان با ابزار علم ( رياضيات و فيزيک) آنها را مشاهده کرد و يک مدل رياضی برايشان ارائه نمود.

ب) ديدگاه آره بله

بهتر است نخست پيام ايشان را بخوانيم:

دكتر نازنین! دین، دست كم دینی كه من و تو با آن سر و كار پیدا می‌كنیم یك پدیده‌ی اجتماعی است. پدیده‌ای مانند دزدی یا ازدواج. همان‌گونه كه كسی با دلیل و برهان سراغ دزدی و ازدواج و دین نمی‌رود كم‌تر دزد و متاهل و دین‌داری هم با استدلال دست از دزدی و زندگی مشترك و دین می‌كشد. پس اگر می‌خواهی مردم دست از دین بكشند احتمالا راه درستی نمی‌روی. راه درست همان است كه مدتی است از شدت رفتن و آمدن دين‌داران خوب كوفته شده است. دین‌دار بدی باش، مردم خود از دین دور خواهند شد. دین‌داران بدی باشید مردم از دین فرسنگ‌ها خواهند گریخت.



نیز اگر قصدت دین‌زدایی از فرهیختگان است، این هم دارد با سرعت تمام انجام می‌شود. نمونه‌ی بسیجی سابق را كه خودت باشی نگاه كن و كتاب‌چه‌ی مهدی را هم كه لینكش همین بغل است نیز، او هم آخوند سابق است. نه مثل تو كم است و نه مانند او. اگر شما اهل دانشگاه ماه باشید و دین‌گریزی آسمان پس

ای بخارا شاد باش و شاد زی __ ماه سوی آسمان آید همی

شاید بتوانی رد پای دانشگاه را در این دین‌زدایی بیابی. البته اگر یادت باشد روزی كه به دانشگاه پا گذاشتی اگر می‌گفتند

این جای‌گه دینت برند __ ای جان جان بگریز هی

می‌گفتی

پیاده آمده‌ام تا كه اسپ بستانم __ حریف كو؟ كجا است خیره‌ی دین‌كش؟ كو؟

اما امروز این هستی كه هستی. اگر تو از این راه به این‌جا رسیدی دیگران هم به جابلقا نخواهند رسیدن. نگرانشان نباش.

دوست بزرگوار! واقعيتهايی را که به آنها اشاره فرمودی قبول داريم اما قصد ما به هيچ وجه دين ستيزی و دين زدايی نيست بلکه ما راهی را آغاز کرده ايم برای اثبات اينکه باورهای دينی قابل دفاع عقلانی نيستند و صد البته پيش از ما هزاران ملحد ديگر اين راه را تا انتها پيموده اند. ما می خواهيم بوسيله اين مباحث چراغی پيش روی خودمان و مخالفان نظراتمان روشن گردد تا هر دو طرف بتوانيم عقايد خويش را بازبينی کنيم.

ما همانگونه که پيروی بی چون و چرا از اديان را کاری احمقانه می دانيم ارتداد بدون دلايل کافی را احمقانه تر می پنداريم. شايد باور نکنيد دوست بزرگوار، بارها اتفاق افتاده که در مجالس و مهمانيها با اشخاصی مواجه شده ايم که از اسلام انتقاد کرده اند و انصافا انتقادشان نادرست و از روی عدم آشنايی با اصول و مبانی اسلام بوده و در چنين شرايطی ما با استدلال و اسناد برايشان نشان داده ايم که ايراداتشان وارد نيست. ما که ابوجهل باشيم مسلمان بودن را ترجيح ميدهيم تا الحاد بدون پشتوانه قوی علمی را. ما سالها مسلمان بوده ايم و الان که اين راه نو را انتخاب کرده ايم به تمام جوانب آن اشراف داريم و می دانيم که چه چيزی را از دست داده ايم و در عوض چه چيزی به دست آورده ايم. اما به هيچ وجه موافق اين مساله نيستيم که کسی اسلام را ترک کند آنهم به خاطر اعمال ناپسنديده مسلمانان.

بعضی از دوستان فکر می کنند که ابوجهل در سدد آن است که ثابت کند دنيا مفت است ، اما دوستان عزيز، ما قبلا هم گفته ايم هدف ما اين نيست. آنچه ما می خواهيم بگوييم اين است: جهان به قدری پيچيده و اسرارآميز است که بشر بايد هزاران سال در اسرار آن تحقيق کند تا شايد به بعضی از رموز آن دست يابد و بنابر اين عقيده داريم که غير ممکن است ۱۵ قرن پيش از اين يک انسان بی سواد توانسته باشد به پاسخ اساسی ترين و مشکلترين سئوالات بشر دست يابد.

اگر به ما بگويند که مردم در زمان اسکندر مقدونی به مريخ سفر می کردند باور نمی کنيم زيرا با خود می گوييم که چطور ممکن است مردمی که قدرت حل ساده ترين مسايل رياضی را نداشتند به چنين تکنولوژی دست يافته باشند که آنها را به مريخ ببرد. آری چنين است وضع ما در مواجهه با دينی بنام اسلام. چگونه می شود مردی امی از صحرای خشک و سوزان عربستان، آنهم ۱۵ قرن پيش از اين ادعا کند که پاسخهايی برای بنيادی ترين سئوالات بشر دارد، اين ادعا را به چه دليل بايد قبول کرد؟







Monday, November 17, 2003
 
امروز می خواهيم اعتراف کنيم که عملکردمان در طول دو هفته ای که از تاسيس اين وبلاگ می گذرد درست نبوده است. ما به سبب شخصيت دانشگاهی خويش نمی توانيم خود را مبری از خطا های فاحش بدانيم و بدين روی مجبور هستيم همچنان که ديگران را زير ذره بين نقد قرار می دهيم خودمان را نيز لحظه به لحظه ارزيابی کنيم. ابو جهل سئوالاتی دارد که به نظرش مهم اند و اعتقاداتی دارد که تصور می کند قابل دفاع هستند. او در خانواده ای کاملا مذهبی تربيت شده ولی به مرور زمان از اسلام و تعاليم آن فاصله گرفته و نهايتا امروز در جبهه مقابل اين اعتقادات آبا و اجدادی ايستاده است. از مدتها پيش قصد داشتيم سايتی آماده کنيم و در آن انديشه های شخصی خود را به معرض نقد انسانهای حقيقت جو بگذاريم. ما متاسفانه در زندگی خويش اين بخت را نداشته ايم که راه حقيقت را به مدد انفاس قدسی عرفای صاحبدل بيابيم و بنابر اين آنرا در لابلای کتابها و مقالات جسته ايم.

امروز احساس سنگينی می کنيم، زيرا بسيار عجولانه و بدون انديشه کافی شروع به انتشار افکار خويش کرديم و برای رسيدن به هدف خويش هر نوع رفتار غير علمی و غير انسانی را مرتکب شديم. اين تکبر و خود بزرگ بينی باعث شد که اشتباهات فاحشی را نيز دچار شويم و در نتيجه وبلاگی بسيار سبک و سخيف پديد آمد که امروز از ديدن آن حالمان به هم می خورد. امروز تصميم گرفتيم در رفتار خود تجديد نظر کنيم و به اين علت اقدامات زير را انجام می دهيم:

الف- از دوستان مسلمان به خاطر اهانت به پيامبر بزرگوارشان صميمانه معذرت می خواهيم.

ب- در متنهای قبلی خود بازنگری کرده و مطالبی که جنبه توهين يا دروغ داشتند خذف کرده ايم به غير از مطالب بخش پاسخ به وحيد که نمی شد آنرا حذف کرد اما به خاطر تعابيری که مجبور بودیم در آنجا بکار ببریم معذرت می خواهیم.

ج- شخصيت جديدی بنام آخوند عبدالحکيم به ما پيوسته تا در داستانها همراهمان باشد.

د- با در نظر گرفتن موارد بالا با قدرتی مضاعف به کار خود ادامه خواهيم داد.

ه- دوست داريد در جاهاييکه به نام پيامبر اسلام می رسيم آن نام را چگونه بنويسيم؟ آيا اگر عناوين محمد، چوپان امی يا پيامبر قرشی را بکار ببريم ناراحت می شويد؟



برهان عليت

آخوند عبدالحکيم به منزل ما آمده بود تا در باره براهين وجود خدا صحبت کنيم. آن شب آغاز کننده بحث ما بوديم:

ابوجهل- برهانی که جلسه قبل ارائه کرديد عليرغم اشکالاتی که داشت با توجه به اينکه سعی می کرد وجود خدا را صرفا با تکيه بر تعريف آن ثابت کند بسيار جالب بود.

آخوند- آری، برهان واجب الوجود تنها برهان عقلانی محض برای اثبات وجود خدا است، بقيه براهين به شناخت ما از جهان واقع وابسته اند.

ابوجهل- ممکن است خواهش کنم يکی از اين براهين را به من ارائه کنيد؟

آخوند- آری امروز قصد دارم درباره برهان عليت صحبت کنيم.

ابوجهل- من درباره برهان علت و معلول چيزهايی شنيده ام، اما دوست دارم شرح کامل آنرا از زبان شما بشنوم.

آخوند- اساس اين برهان بسيار ساده تر از قبلی است. ما می دانيم که در دنيا موجوداتی هستند که علت وجودشان در خودشان نيست و کل کائنات چيزی نيست جز مجموعه همين امور ممکن. پس می گوييم چون هيچکدام از بخشهای سازنده اين کل علت خويش نيست پس اين مجموعه بايد علتی در خارج خودش داشته باشد. اگر اين علت قائم به ذات باشد که به هدف رسيده ايم و در غير اين صورت بايد جلوتر برويم تا به علت العلل برسيم، يعنی امری که علت وجودش در داخل خودش است.

ابوجهل- لطفا صبر کنيد! شما خيلی ساده و بی مهابا نتيجه می گيريد در حاليکه بايد توضيح دهيد از اين فرض که هر پديده ای دارای علت است چگونه حکم می کنيد که کائنات بايد علت داشته باشد.

آخوند- اين مثل روز روشن است، وقتی اجزا نيازمند علت هستند کل هم بايد علتی داشته باشد.

ابوجهل- پس آيا من می توانم ادعا کنم که چون هر انسان زنده ای دارای پدر است پس کل بشريت هم پدری دارد؟

آخوند- نه خير، نمی توانيد. زيرا من نگفتم که کائنات علتی مادی دارد. من می گويم کائنات علتی در خارج خود دارد و بديهی است که در چنين شرايطی آن علت غير مادی خواهد بود.

ابوجهل-مشکل دو تا شد، اگر هر پديده مادی علتی مادی دارد پس چگونه مجموعه تمام اين پديده ها علتی غير مادی بايد داشته باشد؟

آخوند- زيرا علت وجود کائنات بايد در خارج آن باشد و در نتيجه بايد غير مادی باشد.

ابوجهل- متاسفانه من نمی توانم بفهمم که خارج از کائنات يعنی چه. شما ظاهرا از قبل فرض می گيريد که هستی به دو بخش ماده و ماورا ماده تقسيم شده و می خواهيد علتی برای بخش مادی آن بيابيد و ادعا می کنيد اين علت در بخش دوم واقع است. در حاليکه تا زمانی که وجود خدا را ثابت نکرده ايد اين تقسيم بندی شما بدون دليل خواهد بود.

آخوند-اگر کائنات علت نداشته باشد توجيه نمی شود.

ابوجهل- چه لزومی هست که کائنات را توجيه کنيم؟ شايد اين نظام در کل توجیه ناپذير باشد. شايد آن علتی که شما ادعا می کنی موجود نباشد.

آخوند- يعنی قصد داری بگويی که اصل بديهی عليت را قبول نداري؟

ابوجهل- تجربه به من آموخته است که پديده های اطرافم دارای علت هستند اما اين باعث نمی شود که من عليت را به عنوان يک اصل بديهی به کل عالم تسری دهم.

آخوند- اگر اصل عليت درست نباشد ديگر هيچ دانشمندی سراغ کشف علت پديده ها نمی رود و بنابر اين وقتی دانشمندی در آزمايشگاه خود سخت در حال تلاش است پس تلويحا اصل عليت را قبول دارد.

ابوجهل- فيزيکدانها ثابت می کنند که برخی از پديده های کوانتومی دارای علت نيستند.

آخوند- ممکن است اين برداشت موقتی باشد و در آينده عللی برای اين پديده ها کشف شود.

ابوجهل- شايد اين اتفاق بيافتد اما اين موضوع نشان ميدهد که لااقل برخی از دانشمندان می توانند پديده های بدون علت را تصور کنند.

آخوند- پس چرا با اين وجود سرسختانه به تحقيق ادامه می دهند؟

ابوجهل- دانشمندان مانند جويندگان طلا هستند. آنها در هر جايی طلا جستجو نمی کنند. جاهای مخصوصی را که احتمال می دهند طلا يافت شود می گردند. اگر به نتيجه رسيدند که بسيار خوب خواهد بود. اگر چيزی نيافتند که ديگر بد شانسی آورده اند.

آخوند- پس تو برهان مرا قبول نمی کنی به اين علت که به اصل بديهی عليت اعتقاد نداري؟

ابوجهل- دقيقا، من معتقد هستم که چيزی بنام اصل عليت وجود ندارد با اينکه بسياری از پديده های اطراف ما دارای علت هستند اما نمی توان آين را به تمام پديده های عالم تسری داد. در ضمن اينرا بدان که اگر اصل عليتی وجود می داشت يک فيزيکدان می توانست تمام پارامترهای وابسته به يک ذره را به دقت محاسبه کند در حاليکه اصل عدم حتميت هايزنبرگ به ما اطمينان می دهد که هرگاه مکان يک ذره را به طور دقيق بدانيم سرعت آن کاملا نا معلوم خواهد بود. اگر اصل عليت درست بود يک فيزيکدان می توانست مسير الکترون را در يک شتابدهنده به دقت محاسبه کند در حاليکه در فيزيک نوين چنين کاری غير ممکن است.

آخوند- پس با اين حساب صحبت از علت کائنات کاری بيهوده است.

ابوجهل- بله به نظر من اينکار وقت تلف کردن است.

( ادامه دارد)

توضيح- دوست بزرگوارمان حيران نظراتی درباره بحث واجب الوجود ارائه کرده اند که لازم است آنها را بررسی کنيم:

الف- ايشان اعتقاد دارند گزاره زير منطقا درست است:

چيزی که وجودش واجب است حتما وجود دارد

ساختار اين گزاره شبيه يک مکررگويی يا توتولوجی است، اما به نظر ما کاملا بی معنی است زيرا نمی دانيم که ضمير چيزی ، آيا می تواند به شيی اشاره کند که هنوز در موجود بودنش توافق نکرده ايم. به نظر ما منظور گوينده سخن فوق اين است که اگر ما مفهوم واجب الوجود را در ذهن خود تصور کنيم بايد قبول کنيم که اين مفهوم در جهان واقع نيز عينيت پيدا می کند و جوهره برهان نيز همين است. لطفا توجه داشته باشيد جمله

سيبی که سرخ است حتما سرخ است

با گزاره فوق از نظر ظاهر يکی است اما يک تفاوت معنايی مهم دارد. گزاره اخير ادعا می کند که اگر موجودی يک سيب سرخ باشد آنگاه سرخ است اما گزاره قبلی ادعا می کند که اگر موجودی وجود داشتنش واجب باشد انگاه وجود دارد و اين چيزی است که ابوجهل روی آن تاکيد می کند.

ب- ايشان می گويند ما از تصور ممکن الوجود است که به واجب الوجود می رسيم. آری اساس برهان عليت همين است، اما برهان انتولوجيکال نمی خواهد چنين کاری انجام دهد بلکه هدف آن اثبات وجود خدا با استفاده از تعريف واجب الوجود است. برای توضيحات بيشتر به فصل ۱۳ کتاب کاوشهای عقل نظری تاليف سيد مهدی حائری يزدی مراجعه کنيد. ( يکی از دوستان ادعا کرده اند که چون آقای سيد مهدی حائری ولايت فقيه را قبول ندارند و در حال حاضر در عراق تشريف دارند پس کتاب ايشان مورد قبول مسلمين نيست!).

ج- ايشان پرسيده اند که شما وجود عقل را چگونه ثابت می کنيد. بايد بگوييم که برای ما عقل وجود مستقلی نيست که آنرا در آزمايشگاه بتوانيم اندازه بگيريم. آنچه برای ما معنی دارد مفهوم انسان عاقل است و برداشت ما از اين عبارت يعنی انسانی که رفتارهايش را طوری سازماندهی می کند که در نهايت به اهدافش نائل شود. آری ما به وجود عقل و عشق و امثالهم اعتقاد نداريم و آنها را کلماتی می ناميم که حالتهای مختلف رفتاری انسان را توصيف می کنند. در همين ارتباط توجه بفرماييد وقتی می گوييم رضا شاد است کسی از ما نمی خواهد که شاد را نشان بدهيد.

توجه: يادداشت بعدی ابوجهل روز جمعه در سايت قرار می گيرد.





 
متاسفانه ابوجهل مجبور است از مسير اصلی بحث مقداری منحرف شود زيرا دوستی گرانقدر بنام وحيد اصرار دارند که به چند سئوال ايشان پاسخ دهيم. به اين علت نقد برهان عليت را به يادداشت بعد خويش موکول می کنيم و به پرسشهای ايشان مپردازيم. اما پيش از آن درباره نظرات دوستان عزيزمان حيران و تسنيم باید بگوييم که به نظر ما اشکالی که به نظر هر دو نفر رسيده بر می گردد به اينکه ايشان برهان واجب الوجود يا انتولوجيکال ارگيومنت را با برهان عليت يا ضرورت و امکان اشتباه گرفته اند و ما قول می دهيم در اين خصوص هم بحث خواهيم کرد.

مباحثه وحيد با ابوجهل:

وحيد- از اينکه بعد از ۱۴۰۰ سال دوباره به اين جهان بازگشته ايد بسيار ناخرسندم!

ابوجهل- بله، شما پيروان محمد، هيچ وقت از ديدن يک ابوجهل خوشحال نمی شويد.

وحيد- شما يک بار پيامبر اسلام را مجنون ناميده ايد و من از اين بابت بسيار دلخور هستم هر چند که می بينم آن نوشته ها را از بين برده ای. اينکه شما پيامبر عظيم الشان مارا مجنون می ناميد حق داريد، چون ابوجهل هستيد. هر کودکی می تواند ادعا کند که انشتین اشتباه کرده ولی داوری نهايی با عاقلان است.

ابوجهل- با حرف دوم شما موافقم.علوم جديد ماهيتی مخصوص دارند. اگر دانشجوی جوان و گمنامی بتواند در نظريه نسبيت انشتين اشتباهی کشف کند همه از کشف او استقبال می کنند و کسی او را به خاطر اهانت به مقام والای انشتين توبيخ نمی کند. اما کار مذهب کاملا متفاوت است. در حيطه دين کسی نمی تواند پيامبری را نقادی کند مگر آنکه از جان خويش سير شده باشد.

وحيد- شما ميدانيد که غير از اسلام اديان ديگر نيز وجود دارند که به خدا معتقدند. چرا دوست داريد اسلام را نقد کنيد و چرا به اديان ديگر نمی پردازيد؟

ابوجهل- بايد اعتراف کنيم که اسلام نسبت به ساير اديان همچون يهوديت و مسيحيت کاملتر است و مذاهب اخير ارزش آنرا ندارند که ما اوقات گرانبهای خود را صرف نقادی آنها کنيم. ما اعتقاد داريم که اگر آيين اسلام را افشا کنيم اديان سست پايه ای مانند مسيحيت و يهوديت نيز بخودی خود نقد می شوند. اما اينرا هم بگوييم که ما قلبا دوست داريم مسلمان باشيم زيرا که آن دينی است که بوسيله يکی از مردان قريش اختراع شده و ليکن عقل و شعورمان به ما اجازه نمی دهد دينی را قبول کنيم که ايرادهای بنيادی دارد و در پاسخگويی به سئوالات ما عاجز است .

وحيد- شما که بت پرستی آيا خود را عاقل و موحدين را مجنون می داني؟

ابوجهل- هرگز، ما هيچوقت خود را عاقل معرفی نکرده ايم اما بت پرست هم نبوده ايم. شما بخوبی می دانيد که اتهام بت پرستی ما را نمی توانيد ثابت کنيد. ما هرگز ادعا نکرده ايم که تعدادی مجسمه چوبی و فلزی که سمبلهای ملی و قومی ما بودند آفريدگارمان هستند. شما نيز از اين سمبلها زياد داريد و با اينکه موحد هستيد دربرابر آنها فروتنی نشان می دهيد مانند پرچمهايتان و مارشهای مليتان. علاوه بر اين ما بارها ديده ايم که شما در مقابل مزارهای امامها و امام زاده ها چه رفتارهای بنده وار از خود نشان می دهيد که گاه انسان احساس می کند که شما اين سنگها و ضريحها را پرستش می کنيد. اما اين را بدان که ما معتقدين به خدا را مجنون می دانيم زيرا فقط ديوانگان به چيزی باور می يابند که نه ديده می شود، نه شنيده می شود و نه می توان وجودش را با ابزار علم ثابت کرد.

وحيد- پيامبر ما بعد از رسالت، خوردن مال يتيم، زنده بگور کردن دختران، زنا، ربا و برده داری را ممنوع کرد. شما چه کار مثبتی انجام دادي؟

ابوجهل- متاسفانه برنامه های پيامبر شما تا به امروز هم در سطح تبلیغات باقی مانده است و عملا هيچکدام از اين اعمال غير انسانی که بر شمردی بر چيده نشده است. بزرگان دين شما با خوردن مال يتيمان و بيوه زنان رشد می کنند، زنان و دختران در زير چادرهای سياهشان زنده بگور می شوند، دختران مسلمان بسياری برای بدست آوردن لقمه ای نان خودفروشی می کنند، پيروان راستين محمد ربا را لباسی شرعی پوشانده اند و برده داری به شکل استثمار فکری مريدان توسط زعمای شما ادامه دارد.

وحيد- آيا به نظر شما عيسی و موسی و ابراهيم مجنون بوده اند و در عوض فرعون و نمرود را عاقل می پنداريد؟

ابوجهل- آری ما تمام کسانی را که به نوعی خود را پيامبر خدا بدانند مبتلا به جنون می پنداريم. آيا کسی که با زن جوان و زيبای خود صدها مايل در بيابان بی آب و علف و از ميان قبايل وحشی عرب سفر می کند تا در وسط صحرای سوزان يک چهار ديواری به نام کعبه را بنا کند و سپس بر اثر القائات درونی خود تصميم می گيرد تنها پسرش را سر ببرد مجنون نيست؟ درباره فرعون و نمرود با توجه به اينکه از ايشان اطلاعات کافی نداريم اظهار نظر نمی کنيم.

وحيد-پس آيا بنظر تو افرادی مثل ابوريحان بيرونی، ابو علی سينا و جابربن حيان که نبوت پيامبر را گواهی می دادند علمشان باندازه شما نبود تا بفهمند پيامبر مجنون بوده است؟

ابوجهل- آری اينها که بر شمردی بطور واضح علمشان از ما بسيار کمتر بوده، شما چگونه می توانی تصور کنی مردمی که هزار سال پيش از اين می زيسته اند از ما دانشمندتر بوده اند. بديهی است که در عصر حاضر دانش يک نوجوان از افرادی مثل ابوريحان و ابن سينا بسيار بيشتر است. اگر چنين نبود ادامه زندگی و بوجود آمدن نسلهای نوی بشر کاری عبث و بی معنا می نمود.

وحيد- می دانی که مکتب اسلام و تعاليم پيامبر دانشمندی مانند سلمان فارسی را ساخته است. مکتب ابوجهل کدام چهره را به جهان معرفی می کند؟

ابوجهل- اين دانشمند که نام بردی چه کشف يا اختراعی کرده که مفيد به حال بشريت بوده،جز احتمالا تعليم فرمول خندق به مسلمين؟ در واقع مکتب شما هيچ دانشمندی را پرورش نداده و اگر هم بعد از برپايی حکومت اسلامی دانشمندانی ظهور کرده اند در زمان سلطنت بنی عباس و امثالهم بوده که خود پايبند به آيين اسلام نبودند. بايد بگوييم آيين شما جز پروردن بندگان ذليل و چشم و گوش بسته هيچ افتخار ديگری ندارد.

وحيد- به عنوان آخرين سئوال بگو بدانم آيا گاو سامری قدرت آنرا دارد که با عصای موسی مقابله کند؟

ابوجهل- راستش را بخواهی ما نه گاو سامری را ديده ايم و نه عصای موسی را. طبيعتا اگر گاوی که نام بردی خر نباشد توان مقابله با هر دگنکی را خواهد داشت.

خبر مهم: يادداشت جديد ابوجهل روز دوشنبه در سايت قرار می گيرد. همراه با بحث جديد، موضوع بسيار بسيار مهم ديگری نيز مطرح خواهد شد که شايد دوستان مسلمان از خواندن آن خوشنود شوند.









 
‏خوانندگان عزیز به خاطر دارند که ابوجهل قول داده بود در یادداشت جدیدش، به بیان برخی دیگر از ایرادات برهان واجب بپردازد. آری ما امروز به این قولمان عمل خواهیم کرد ولی پیش از آن شایسته است نکاتی را یادآوری کنیم.

الف- احتمال می دهیم سایت ما توسط مدیران پرشین بلاگ، حذف یا فیلتر شود. در چنین حالتی بدانید که ما سریعا به آدرس Abujahl.blogspot.com منتقل خواهیم شد.

ب- عده ای از دوستان سعی می کنند با پرسیدن نشانی افراد و یا سئوالات خارج از موضوع این وبلاگ، ابوجهل را شناسایی کنند. در اینجا اعلام می کنیم که پس از این به سئوالات نامربوط مطلقا جواب نخواهیم داد.

ج- دوست گرامی، وحید، برای پاسخ به ما وبلاگی تهیه کرده اند. از خوانندگان ارجمندمان می خواهیم حتما به سایت ایشان سر بزنند. به خود ایشان هم قول می دهیم که تا چند روز آینده نظرمان را درباره مطالبشان اعلام خواهیم کرد.

د- از دوستانی که ساکن قم هستند خواهش میکنیم درباره آن ملحدی که به کتاب قران اهانت کرده و به امر خدا به بوزینه تبدیل شده و گویا در باغ وحش نگهداری می شود برایمان اطلاعاتی بدهند.

ه- برخی از بزرگواران به ما ایراد می گیرند که ما در حال نقد براهین فلاسفه یونان هستیم و اینکار را نمیتوان نقد اسلام نامید. آری این دوستان حق دارند و این تقصیر ابوجهل است که در ابتدای کار، برنامه کلی خویش را بیان نکرده است. در اینجا بهتر می دانیم خلاصه ای از برنامه مورد نظرمان را ارائه کنیم تا دوستان بدانند که ابوجهل به کجا می رود. و اما برنامه:

1. ما نخست براهین عقلی وجود خدا را نقد می کنیم هر چند که بسیاری از این ادله قبل از بعثت محمد بوجود آمده اند. ما میدانیم وخبر داریم که آن چوپان امی نسبت به برخی از این براهین بی اطلاع بوده و به یاد داریم که او در آغاز کار خویش جمعی عرب ساده و مستضعف را با وعده بهشت و حور و نهرهای روان شیر و عسل به کیش خویش در آورد و اگر هم گاهی استدلالی کرد آن استدلالها متناسب با اذهان بدوی اعراب بیابانگرد بود. اما بعد از محمد پیروانش برای تحکیم مبانی اعتقادی اسلام، مجبور شدند دست به دامن براهین فلسفی متفکرین یونان شوند و این مساله امروز نیز بین علمای مسلمان فراگیر است. بنابر این ما در ابتدای کار خویش مجبوریم درباره ماهیت این براهین صحبت کنیم و پس از آن به یقین دلایل مطرح شده در کتاب قران را نیز بررسی خواهیم کرد.

2. در گام دوم نظر خودمان را درباره دیگر اصول اسلام از قبیل نبوت، عدل، معاد و امامت خواهیم نگاشت و احتمال می دهیم این مباحث طولانی باشند.

3. برنامه بعدی ما بحث درباره تنها معجزه محمد، یعنی کتاب قران خواهد بود. مباحث زیادی در این زمینه طرح خواهند شد که بهتر است در حال حاضر جزئیات آنها را اعلام نکنیم.

4. پس از آن برخی از احکام اسلامی را مورد نقد قرار می دهیم و ثابت می کنیم که بسیاری از این احکام غیر انسانی، غیر منطقی و نا عادلانه است.

5. نهایتا برخی از عقاید افراطی شیعه را در باب اهل بیت، قران، مرجعیت و مهدویت مورد نقد قرار می دهیم.

ادامه بحث مربوط به برهان واجب:

ابوجهل اعتقاد دارد که وجود هیچ صورت ذهنی را با تکیه بر براهین عقلانی محض نمی توان ثابت کرد و اگر سئوال کنید که پس این همه قضایای وجودی در ریاضیات را چگونه توجیه میتوان کرد ابوجهل خواهد گفت که حتی در خود ریاضیات هم قضایای وجودی مطلق نمی توان یافت و کمی بعد این مساله را بیشتر توضیح خواهیم داد.

آنچه ابوجهل می خواهد بگوید این است که وقتی ما ادعا می کنیم: خورشید وجود دارد، معنای دقیق این گزاره عبارت است از اینکه: ما انسانها مشترکا شئی را تجربه می کنیم که هر روز در آسمان می درخشد و به ما روشنایی و گرما میبخشد و ما این شی را خورشید نامیده ایم. بنابر این ما آندسته از گزاره های وجودی را قبول می کنیم ( آنهم نه بطور یقینی که با درجه از شک و تردید) که بتوانیم نوعی تجربه حسی از آن موجود در ذهن خود داشته باشیم. گزاره الله وجود دارد یک گزاره تجربی نیست، زیرا در تعریف الله به عنوان واجب الوجود هیج مفهوم تجربی بکار نرفته است، پس برای اثبات این گزاره با فرض اینکه الله را بعنوان واجب الوجود تعریف کرده ایم، هیچ دلیل حسی نمی توان یافت و در نتیجه مجبور خواهید شد آنرا با براهین منطقی محض ثابت کنید و اتفاقا برهان واجب تلاش می کند این وظیفه را بانجام برساند. اما همچنان که پیشتر گفتیم اصولا هیچ گزاره وجودی را نمیتوان بدون یاری جستن از گزاره های وجودی دیگر ثابت کرد. اجازه دهید ابوجهل ریاضیات را به عنوان شاهد به بحث خود وارد کند تا شاید مقصودش را بهتر منتقل سازد.

به عنوان مقدمه باید بگوییم که مبنای ریاضیات منطق و نظریه مجموعه هااست. منطورمان این است که اگر این دو را داشته باشیم می توانیم سایر شاخه های ریاضیات را بسازیم. باری نظریه مجموعه ها که در اواخر قرن ۱۹میلادی توسط جرج کانتور ارائه شد و در اوایل قرن بیستم توسط ریاضیدانانی مانند تسرملو، فرانکل، اسکولم، وایتهد، راسل، گودل و ... بصورت اصل موضوعی در آمد در حدود ۱۰ اصل موضوع دارد که در بین آنها دو اصل گزاره های وجودی اند. یکی از آنها اصل موضوع مجموعه تهی است که بیان می کند مجموعه تهی وجود دارد و دیگری اصل موضوع بی نهایت نام دارد که وجود لااقل یک مجموعه نا متناهی را تضمین می کند. ریاضیدانان این دو اصل را اجالتا می پذیرند تا ببینند پس از آن چه چیزی را می توانند ثابت کنند. با پذیرفتن این دو اصل می توان وجود اعداد طبیعی، دستگاه اعداد حقیقی، فضاهای برداری، جبرهای لی و ... را ثابت کرد.

بنابر این وقتی یک ریاضیدان ادعا می کند که اعداد اول وجود دارند، منظور او این است که اگر اصول موضوعه نظریه مجموعه ها را بپذیریم و در نتیجه وجود مجموعه تهی و یک مجموعه نا متناهی را بعنوان فرض قبول کنیم، انگاه با بکار بردن استنتاجهای منطقی می توانیم ثابت کنیم که اعداد اول وجود دارند.

به این دلیل است که ابوجهل ادعا می کند تمام قضایای وجودی در ریاضیات از نوع شرطی می باشند یعنی همگی نهایتا به دو اصل موضوع بینهایت و مجموعه تهی وابسته اند. خلاصه بحث، اینکه چون برهان واجب الوجود سعی دارد وجود الله را صرفا با تکیه بر تعریف آن و بدون استفاده از قضایای وجودی دیگر ثابت کند، بنابر این مردود میباشد.

توضیح: یادداشت جدید ابوجهل درباره برهان علیت روز جمعه در سایت قرار می گیرد.





























 
ابوجهل در نظر دارد به بيان خاطره ای بپردازد که در يک روز گرم تابستان در کنار کعبه برايش رخ داده است. در آن روز عبدالحکيم را ديدم که به ديوار کعبه تکيه کرده و بت پرستان را به اسلام دعوت می کند:

آخوندعبدالحکيم - ای مردم! بگوييد لا اله الا الله تا رستگار شويد.

ابوجهل- می شود بگويی منظور تو از الله چيست؟

آخوندعبدالحکيم - الله موجود قائم بذاتی است که در امر وجود خويش وابسته به ذات ديگری نيست. او آفريننده هستی و اداره کننده آن است و هيچ نوع نقص و کاستی در وجود او راه نمی يابد.

ابوجهل- پس آنگونه که من می فهمم الله وجودی است کامل، ازلی و ابدی و هيچ نقصی از حيث وجود ندارد.

آخوندعبدالحکيم - آری دوست گرامی، او قادر مطلق و ذات متعال است.

ابوجهل- اما اين که تو می گويی فقط تعريف الله است. پس چگونه می توانی وجود آنرا ثابت کني؟

آخوندعبدالحکيم - ابوجهل! با توجه به اينکه تو در فرنگ تحصيل کرده ای و ممکن است براهين علمای ما را نپسندی می خواهم برايت برهان واجب الوجود سنت آنسلم را که فلاسفه غرب بخصوص اسپينوزا آنرا بهترين برهان خداشناسی ميدانند، بيان کنم. اميدوارم که عقل ناقص تو بتواند اين برهان را درک کند. در ابتدا بايد بگويم هر عقل سليمی تصديق می کند که مفاهيمی که انسان تعريف می کند سه دسته اند. نخست آنها که وجودشان امکان ندارد و آنها را ممتنع الوجود می نامند همانند مثلث چهار گوش که از نظر منطقی نمی تواند موجود باشد. دوم آنهايی هستند که ميتوانند باشند و نيز می توانند نباشند و آنها را ممکن الوجود می نامند مثل تصور ديو و پری و امثالهم که که اگر وجود داشته باشند هيچ تناقض منطقی پيش نمی آيد و اگر موجود نباشند باز هم مشکلی پيش نمی آيد. و اما سوم واجب الوجود است که هستی او قائم به ذات خويش است و نبودنش امکان ندارد و تصورش مستلزم تصديق است يعنی به محض اينکه موجودی را تصور می کنيم که نبودنش غير ممکن است پس لزوما بايد وجود داشته باشد. ما اين واجب الوجود را الله می ناميم.

ابوجهل- پس خلاصه برهان تو اين است که اگر ما الله را تعريف کنيم به عنوان ذاتی که عدم او غير ممکن است پس بايد حتما وجود داشته باشد.

آخوند عبدالحکيم - آری ابوجهل، اساس استدلال سنت آنسلم همين است.

ابوجهل- ولی تو بايد متوجه باشی که گزاره: چيزی که عدمش غير ممکن است حتما وجود دارد، از لحاظ منطقی معادل است با اينکه بگوييم: بعضی از موجودات فانی نيستند و اين يک حکم تجربی است و نمی توان صحت آنرا با براهين منطقی نشان داد.

آخوندعبدالحکيم - ولی وقتی ما می گوييم واجب الوجود، بديهی است که بايد چنين چيزی موجود باشد چون در غير اين صورت او ديگر واجب الوجود نخواهد بود.

ابوجهل- اجازه بده با يک مثال برايت روشن کنم که کجای استدلال تو اشکال دارد. فرض کن من بگويم انسان به دو نوع قابل تصور است. نخست انسانی که عمر او متناهی است و دوم انسانی که هميشگی است و هيچ زمانی نيست که نباشد. تا اينجا انسان جاودانی صرفا يک تعريف است ولی اگر ادعا کنم که انسان جاودانی وجود دارد به اين علت که اگر نباشد ديگر جاودانی نخواهد بود، آنگاه من دچار اشتباه شده ام.

آخوند عبدالحکيم - ابوجهل، ظاهرا شما راست می گوييد اما وجود الله با دلايل ديگری نيز قابل اثبات است و شما نمی توانی وجود خدا را انکار کنی.

ابوجهل- آری من نمی توانم ثابت کنم که جهان بی صاحب است همچنان که تو نتوانستی وجود اين صاحب را اثبات کنی. در واقع اگر کسی ادعا کند که ثابت کرده خدا وجود ندارد ادعايش بسيار مضحکتر از آن خواهد بود که بگويد برای وجود خدا دليلی يافته است و من بعدا به تو خواهم گفت که چرا چنين اعتقادی دارم.



توضيحات ابوجهل:

۱. بحث بعدی ابوجهل، بيان بعضی ديگر از اشکالات برهان واجب است که در روز ۱۹ آبان در سايت قرار داده ميشود.

۲. دوست عزيزمان حيران وبلاگی را تهيه کرده اند جهت پاسخ به تشکيکات ما. ضمن تشکر از ايشان از دوستان گرامي در خواست می کنيم نوشته های حيران را مطالعه فرمايند.

۳. بايد اعتراف کنيم که در عرض اين چند روز مسلمانان شريف و باسوادی به ما سر زده و اظهار نظر کرده اند. نوشته های متين و منطقی بعضی از اين دوستان ما را تحت تاثير قرار می دهد و ما اعتقاد داريم که محمد بايد به وجودچنين افرادی از امت خود مباهات کند.

۵. بخش کامنتها را حتما بخوانيد. ما به خود اجازه نمی دهيم که حتی يک کامنت را از اين بخش حذف کنيم.

۶. با نظرات پانته آ کاملا موافقيم و جهان بينی ما نيز همين است. حتما يادداشت ايشان را در بخش کامنتها مطالعه فرماييد.





 
ابوجهل از تمام کسانی که در عرض اين چند روز از سايت وی بازديد کرده اند تشکر می کند. با توجه به اينکه هدف ابوجهل از انتشار اين مطالب روشنگری است و اين هدف ميسر نمی شود مگر با مباحثات سالم علمی و سازنده، امروز قصد داريم به نظرات برخی از دوستان مسلمان پاسخ دهيم. قبل از آن لازم می دانيم اندکی درباره ماهيت خودمان صحبت کنيم تا برای بعضی از دوستان معلوم شود که ابوجهل آدم بی کس و کاری نيست و بر خلاف تصور بعضيها او حرفهايی برای گفتن دارد.

باری ما ابوجهل هستيم. ممکن است بگوييد ابوجهل که قرنهاست از بين رفته. آری ما دقيقا خود ابوجهل هستيم و نه کسی ديگر که نام ابوجهل بر خود نهاده باشد و ما رجعت کرده ايم و می دانيد که رجعت امری است که مسلمين به خصوص شيعيان آنرا باور دارند و می پندارند که در آخر الزمان تمام انبيا به جهان باز خواهند گشت تا فردی بنام مهدی را ملاقات کنند!

اما اگر دوست داشته باشيد که بدانيد ما در عصر حاضر به چه کاری مشغول هستيم بهتر است بدانيد که ما درجه دکترای خود را در رشته فيزيک نظری از دانشگاه برکلی آمريکا دريافت کرده ايم و شاخه تخصصی ما نمايشهای با بعد نامتناهی گروههای کوانتومی است. در حال حاضر استاد دانشگاه هستيم و زندگيمان از اين طريق می گذرد. درباره فعاليتهای وبلاگ نويسی خويش بايد بگوييم که اين روشنگريها ادامه خواهد داشت و اگر اين وبلاگ نيز تعطيل شود در جاهای ديگر به کارمان تداوم خواهيم بخشيد. همانگونه که قول داده بوديم قصد داريم پاسخ بعضی از دوستان را که برايمان کامنت گذاشته اند بنويسيم بنابرين هر چه سريعتر به اين موضوع وارد می شويم.

۱.از من ميشنوی - دکترت را عوض کن.

چشم دوست عزيز، اگر منظورتان از دکتر، روانپزشک است حتما به توصيه شما عمل می کنيم. البته تا امروز موردی پيش نيامده که مجبور شويم پيش روانپزشک برويم اما اگر روزی لازم شد حتما بنا به توصيه شما پزشک حاذقی را انتخاب می کنيم. انسان به همانسان که بيماريهای جسمی پيدا ميکند ممکن است مشکلات نرم افزاری هم برايش پيش بيايد و در چنين مواقعی اصولا بايد به مشاور روانی مراجعه کند و به نظر ما اينکار شرم آور نيست. بلکه شرم آور آن است که انساندر مواجه با دردهای روانی، بجای ياری خواستن از خرد خويشتن دست به دامن خرافات و موهومات شود.

۲.سلام . از اينکه ميبينم يکی پيدا شده و ميخواد با دليل و منطق بحث کنه خوشحالم ... اما لطف کنيد و مطالبی رو با ذکر منبع بنویسید.. منظورم همون حرفهايی است که ميان ابوجهل و رسول الله ردو بدل ميشست ... به اميد روزی که حقانيت دين اسلام بر شما اشکار بشه(.)

دوست گرامی! از لطف شما متشکريم و بعد از اين سعی می کنيم تا منابع گفته هايمان را بنويسيم. اما درباره گفتگوهای خصوصی ما با آخوند عبدالحکيم بايد عرض کنيم که متاسفانه اين دايالوگهای خصوصی در هيچ متن تاريخی درج نشده اند. ما هم اميدواريم که روزی به حقيقت هستی دست يابيم.

۳.چه غلطا . کی برادرزاده گرام شما اينجوری جواب داده. تازه منگول خان همين وبلاگ چپندرقيچی جنابعالی رو اگه بخوان چارتايی اداره کنن معلوم نيست چی از آب در می آد چه برسه به جهان به اين با عظمتی. وااااااااا

دوست عزيز! در حال حاضر سايتها و وبلاگهای زيادی وجود دارند که توسط چندين نفر اداره می شوند و مشکلی هم برايشان پيش نمی آيد. از اينکه به عظمت جهان اعتراف کرده ايد بسيار خرسند شده ايم. زنده باشيد!

۴.راستش حرفهاتون هنوز خام اند و سطح پايين. کمتر ادعا کنين و بيشتر مطالعه ...يا علی

از بخش پايانی اين پيغام چنين برداشت می کنيم که نويسنده آن خطاب به فردی بنام علی سخن می گويد و احتمالا به اشتباه آنرا در وبلاگ ما قرار داده است!

۵.سلام خدا شما را به راه راست هدايت کنه می دونی به اين کار شما چی ميگن می گن مغلطه البته سوالهای شما پاسخ دارد ولی من حال نوشتن ندارم:))برو از سايت علما بپرس يا حق

دوست عزيز! از اينکه به زعم خودت برايمان آرزوی سعادت کرده ای متشکريم. ولی بسيار متاسفيم که شما هم مانند ساير مسلمين حال نداريد. مشکل امت محمد دقيقا همين است، آنها بس که برای رضای الله گرسنگی و تشنگی تحمل می کنند که ديگر حال نوشتن، حال خواندن، حال تحقيق و حال انديشيدن ندارند. درباره علما نيز بايد بگوييم ما از تمام علمای شما باسوادتريم و ما را نيازی به سايت ايشان نيست.

۶.اومدم که بدونی اهل اومدن هستم ... چيزی نمی گم چون می بينم اهل منطق نيستی ... حرفات بوی کينه می ده ... از همون کينه های ابوجهلی ... قبلا برای ابوجهل يه سوره نازل شده ... فکر کنم همون آيه ها برای همه ی ابوجهل ها کافی باشه ...

دوست گرامی! واقعا نا انصافی می فرماييد زيرا که ما به اقتضای رشته تخصصيمان عادت داريم که همواره از منطق رياضی استفاده کنيم و اصولا زندگی علمی ما با منطق عجين شده و من فکر نمی کنم شما خودتان به اندازه ما از منطق سر در بياوريد. درباره سوره ای که بنام ما در قران نوشته شده لطفا اطلاعات بيشتری بدهيد زيرا تا بحال نام خودمان را در قران نديده ايم.

۷.مخت تو ماه رمضان تاب ور داشته...بخ قول اون دوستمون يه سوره براش اومده همون کافيته ...از سرت هم زيده

عزيزم! اگر قرار باشد که مخ کسی توی ماه رمضان تاب بردارد آن مخ شماست زيرا که من روزه نمی گيرم.

۸.سلام دوست عزيز. من يک محقق هستم. اسلامی که از اعراب برايمان باقی مانده کمی اشکال ندارد پر از اشکال است! اما من شما را دعوت می کنم تا به اين سايت سری بزنيد www.efarsi.org و قران واقعی(معنی درست قران) توسط دکتر رشاد خليفه را بخوانيد و بعد نظر بدهيد.برای مثال خدا در قران اعلام کرده که فرقه فرقه نشوید! اما الان ۶۸ فرقه اسلام و مسیحیت و... وجود دارد که همه ی آنها اگر تنها خدا را می پرستیدند فرقه فرقه نمی شدند..تنها علت آن وابستگی فرقه ها به انسانهایی در کنار خداست که به طور نا خودآگاه به بت پرستی دچار می شود.اگر تنها به قران که کلام خداست اطاعت کنیم بدون در نظر گرفتن حدیث ها)کلام بشر( آنوقت اسلام دین منتطق می شود نه دین سنت اعراب سوسمار خور(

دوست دانشمندمان، ما را سر افراز فرموديد. بايد بدانيد که ما در اين سايت دقيقا اسلام ناب محمدی را نقد می کنيم و نه اسلام اعراب را!

۹.شما فقط دلایل دیگران را انکار می کنید . اگر می شود دلیل این حرفهای خودتان را بگویید . و ما را قانع کنيد .

دوست گرامی! ما نمی خواهيم چيزی را ثابت کنيم بلکه هدف ما نشان دادن شکافهايی است که در براهين اللهيون وجود دارد. ضمنا قصد نداريم کسی را قانع کنيم بلکه می خواهيم مسايلی را مطرح کنيم و شما را به انديشيدن دعوت نماييم.

۰۱۰کثافت اشتباه اومدی

از لطف شما مسلمان واقعی و متعصب متشکريم!

۱۱.از مطالب شما لذت بردم بالاخره زمان بيداری اين ملت فرا خواهد رسيد. لينک شما را در سايت خودم قرار ميدهم دوست دانشمند من. ایکاش میتوانستم ساعت ها با شما صحبت کنم.

دوست بزرگوار! بينهايت سپاسگزاريم و برايتان آرزوی شادکامی داريم.

۱۲.با سلام. تا اينجا كه بايد با عقل دين را مورد كنكاش قرار داد و چشم و گوش بسته چيزي را نپذيرفت با شما هم نظرم. اما براي اينكار زبان و گويش مناسبي را انتخاب نكرده ايد. لازم نيست به اعتقادات ديگران توهين كنيد. اگر مسائل را بصورت دسته بندي شده ي منطقي مطرح كرده و برهانهاي خود را نيز ذكر نماييد ، ميتوان آن را مورد نقد قرار داد و قطعا" همه ي ما از اين گفتگو استفاده خواهيم كرد. ورود به اينگونه مباحث بايد همانند يك رشته باشد و دانه هاي اين رشته را يكي بعد از ديگري مورد تحليل قرار دهيم. اگر بجاي حلقه ي اول به يكباره بخواهيم فلسفه ي وجود حلقه ي صدم را بفهميم ، چيزي دستگيرمان نخواهد شد. اگر با اين روش گفتگو موافقيد ، من به سهم خودم مشاتاقانه در اين گفتگوها شركت خواهم كرد

دوست فرزانه! متانت شما در نوشتن ما را تحت تاثير قرار داد. باری قول می دهيم که در نقاديهای خود تسلسل منطقی موضوعات را رعايت کنيم و افتخار می کنيم که با ما وارد بحث شويد.

۱۳.راستی ابوجهل ! تو وبلاگم يه چيزی واست نوشتم .... مخصوص مخصوص خودت ..... بيا ببين می پسنديش يا نه ....... به زبون و منطق خودته ... قاعدتا بايد راحت درکش کنی .... بقيه هم بيان خوشحال می شم ....

اين دوست عزيز در وبلاگشان علاوه بر اينکه به نفع ما تبليغ کرده اند شعری را نيز برايمان سروده اند که نشان از استعداد عالی ايشان دارد. در زير شعر ايشان را مينويسم:

برای ابو جهل ، نواده ی ابليس :



داغ آتش بودی و مستانه باليدی

نکردی سجده بر خاکم

ابليس !

...

خشم را دامن زدی

آميختی

کبر پليدت را

به بطنش ريختی

...

کينه فرزند تو شد

...

نسل تو ،

بو جهل ها ،

فرزند نا مشروع خشم و کينه اند

جهل را آيينه اند


البته بايد بگوييم که عبارت نواده ابليس که اين دوست عزيز بکار برده اند شامل حال قوم و خويش عزيزمان، محمد نيز می شود.

۱۴.خسته نباشی داداش. خوب فوش ميدی. خب بيخيل. آقا اصلا ما می خواهيم بی خيال اين خدا بشيم. بيزحمت يه دليل بيار که حرف شما درسته. خب منم بلدم بگم بله اين عموی مجنون من ميگه خدا وجود نداره. در صورتی که کوره که چيجوری همه چيز رو نظمه. تازه اين فقط يکيشه!!!! از اون صدتايی که همش رو به راحتی آب خوردن نمی بينيد!!!! بريا فرضيه های علمی و کوانتومی و غيره هم لطفا لينک بديد يا دليل. من فيزيکم خوبه. خالی هم نبند. اگه دليل داری يا علی

دوست عزيز، از اينکه می بينم همکار هستيم خوشحالم. برای مطالعه بيشتر شما کتاب انگليسی: مکانيک کوانتومی، تاليف زنده ياد ساکورايی را پيشنهاد می کنم. البته شما برای مطالعه آن مقداری جبر خطی و آناليز تابعی نياز خواهيد داشت. ما معمولا برای دانشجويان فوق ليسانسمان از اين کتاب تدريس می کنیم.

۱۵.برای تو که رسولان اين کوردلان را رسوا می کنی و برای او که فيزيک می داند (البته حیچ نمی داند ) درک رهایی و آزادی سخت است . مخصوصا برای آنانی که خود را فراموش کرده اند و در گنداب آسمان به دنبال دلیلی برای اثبات خویش می گردند ...

متشکريم!







 
آخوند عبدالحکيم از من خواست که به الله ايمان بياورم. از او پرسيدم منظورش از الله چيست؟ گفت: همانا الله آفريننده من و تو، خالق جهان و خدای زمين و آسمان است. او ازلی و ابدی است و همه امور به او باز می گردد. قادر و تواناست و علم او به هر چيزی تعلق می گيرد. مهربان و بخشنده است و دربرابر خطاهای انسان خشمگين می شود.

آخوند پير برای معرفی خدايش او را موجودی غير مادی تصوير می کرد که بسياری از خصوصيتهايش همانند انسان است. موجودی که مانند انسان دارای احساسات مهر و دوستی و کينه و خشم است. او دست و پا و چشم وگوش ندارد اما با انسان سخن می گويد و حرفهای ما را می شنود. او دانش بيکرانی دارد و جواب هر سئوالی نزد اوست. چه موجود جالبی! هر عربی با شنيدن اين توصيفات شيفته الله می شود.

تصور چنين موجود عجيبی برای من مضحک است. آخوند عبدالحکيم پادشاه بسيار قدرتمندی را برای کائنات آفريده و خود را آيت او می داند.

اين خدای نا محدود، ازلی و ابدی و بينهايت دانا چرا در اين مقطع خاص از زمان به سرنوشت ما انسانهاعلاقمند شده و جالبتر اينکه از ميان ميلياردها انسان که در طول تاريخ گذشته و آينده به دنيا می آيند چرا چوپانی تنها و گوشه گير را به پيامبری انتخاب کرده است؟

آخوند می گويد الله علت کائنات است و همانگونه که هر پديده به علتی نياز دارد کل هستی هم دارای علتی است. آه... که او چقدر ساده لوح است... او فکر می کند که چون برخی از پديده ها علت دارند پس هر پديده ای چنين بايد باشد و نميداند دانش بشر پديده های کوانتومی را کشف خواهد کرده که منطقا دارای علت نيستند. او همچنين نميداند که فرض وجود علت برای تک تک پديده ها نميتواند مستلزم علت برای کل هستی باشد. از او می پرسم اگر الله علت کائنات است پس علت خود الله چيست؟ می گويد:الله ازلی و ابدی است ونياز به علت ندارد.

آه... آخوند بيچاره! تو که می توانی موجودی را تصور کنی که بی نياز از علت است چرا اصرار داری که هستی بايد علتی داشته باشد؟

تصور آخوند از کائنات البته محدود می شود به تعدادی ستاره، ماه، خورشيد، کوهها، دريا ها، صحرا، انسانها و نهايتا شترها! او دنيای بسيار کوچکی دارد و برای دنيای حقير خود خدايی ساخته و از من می خواهد تخيلاتش را بپذيرم.

به او می گويم: مفهومی که تو آنرا به عنوان الله تعريف می کنی بقدری غير منطقی و ناسازگار است که هزاران برهان برای اثبات وجودش و در عين حال هزاران برهان برای رد وجودش می توان ساخت.

او می گويد: علما برای اثبات وجود خدايی که پيامبر ما معرفی کرده دهها برهان قوی يافته اند. ميگويم: آخوند عزيز! پيروان محمد اگر بخواهند برای اثبات هر چيز مضحکی که نفعشان در آن باشد براهينی پيدا می کنند. اما اينرا بدان که مفاهيم ماورالطبيعی چون غالبا تعاريف روشن ندارند همزمان قضايای ايجابی و سلبی در موردشان می توان ثابت کرد. علمای دين شما معمولا آنرا اثبات می کنند که قبلا درستی اش را تعبدا قبول کرده باشند.









 
ابوجهل دوست عزيزی دارد به نام آخوند عبدالحکيم. اين آخوند پير سالهاست که تلاش می کند پنجره ای بسوی آخرت و جهان ملکوت در مقابل چشمان بی فروغ ابوجهل باز کند. او دهها استدلال خرد پسند برای هدايت ابو جهل فراهم کرده و هر روز با او به بحث می نشيند. اما ابوجهل از آنجايی که ابو جهل است حاضر نيست به اين سادگی براهين آخوند عبدالحکيم را قبول کند. لجاجت ابوجهل در زمان حيات پيامبر زبانزد خاص و عام بود و اينک که دوباره به اين جهان رجعت کرده اين خوی شيطانی را ترک ننموده است.

آخوند عبدالحکيم می گويد خدا يکی است! بگذريم از اينکه ما، ابوجهل، وجود همين يک خدا را هم قبول ندارم، اما او برای اثبات ادعای خويش ميگويد: همانا اگر خدا بيش از يکی بود فساد پديد می آمد... و منظور او از فساد هرج و مرج است. پيروان محمد، موقعی که از توحيد سئوال می شود ادعا می کنند که نظم و هماهنگی کاملی که در خلقت ديده می شود گواه بر يکتايی خالق است! عجبا اينان از کجا ميدانند که نظم بر تمام هستی حاکم است؟ آيا اينان نمی دانند که ما از آن رو حس می کنيم جهان منظم است که خودمان جزيی از اين مجموعه کلانيم؟ حال به فرض نظم هستی را پذيرفتيم، چرا بايد ساختارهای منظم سازنده واحد داشته باشد؟ مگر نمی بينيم در جهان معاصر پديده های بسيار منظم و دقيق مثل شبکه های عظيم کامپيوتری، هواپيماهای غول پيکر، بناهای رفيع و نرم افزارهای مدرن ساخته و پرداخته تنها يک نفر نيست بلکه هزاران متخصص در به ثمر رسيدن آنها سهم داشته اند.

به آخوند پير گفته ايم: چرا اصرار داری که خدايت يکی باشد؟ مگر اعتقاد به چندين خدا چه مشکلی را برای دين شما پيش می آورد؟ گفت: ای ابوجهل، هدف ما آن است که تمام ملتهای زمين را زير لوای حکومت الله متحد کنيم!





Saturday, November 08, 2003
 
از باورمندان می پرسم! از آنان که ايمان آورده اند، از عالمان دين و زعمای اين قوم!

آيا اسلام دينی کامل است؟ آيا اسلام پاسخ نهايی تمام سئوالات بشر است؟ چگونه ممکن است دينی کامل باشد؟ آيا محمد اشرف مخلوقات است؟ اگر چنين است پس چرا خدای محمد بعد از مرگ او همچنان به خلقت انسانهای جديد ادامه می دهد؟ من بازگشته ام تا از شما مومنين بپرسم... مودبانه بپرسم... و اگر پاسخ منطقی داديد بپذيرم. شايد شما نيز در اين ميان متوجه شويد که باورهايتان چندان هم قابل دفاع نيستند. من ابو جهلم! از اينکه نامم ابوجهل است شرم نمی کنم ... انسان همواره به دانشی دست می يابد و در ازای آن مجهولاتش نيز صد چندان می شود. من آمده ام تا از شما بپرسم تا بدانم که آن شبان عرب بر اساس کدامين دلايل خرد پسند شما را به دين خود در آورده است.

باشيد تا روزهای ديگر باز گردم!